تبليغاتX
محمودآباد سید عشق است
.هر بيشه گمان مبر كه خاليست شايد كه در آن پلنگ خفته باشد
 
سلام

به زودی کانون فرهنگی هنری توسط اداره ارشاد در محمودآباد سید افتتاح خواهد شد .

|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390  |
 
بسم الله الرحمن الرحيم

نمي دونم از آخرين مطلبي كه گذاشتم دقيقا چند روز گذشته ولي دلم نيومد كه اين جشن و سرور رو به همه ي مسلمانان تبريك نگم .

 

 

ولادت با سعادت مهدي موعود مبارك باد .

ولادت با سعادت مهدي موعود مبارك باد .

ولادت با سعادت مهدي موعود مبارك باد .

|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388  |
 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

خبر، خبر ...

محمودآباديان اين روزها در پوست خود نمي گنجند ...

چون ...

اولين قدم براي گاز رساني برداشته شد ...

اين هم چند تا عكس ...

طرح گاز رساني محمودآباد

 

طرح گاز رساني محمودآباد

 

طرح گاز رساني محمودآباد

 

 

خوب اين عكس ها از يك كوچه تهيه شده كه همين طور مي بينيد تا مي تونستند اين روزها لوله تركوندند ...

خوب اين براي من و محمودآباديان خيلي خوبه ...

چون ...

از اين به بعد به جاي نفت گاز داريم ...

و اميدوارم كه جمله ي ‹ از اين به بعد› 50 سال ديگه نباشه ...

     انشاالله ...

 

 

|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388  |
 
 لطفا با نظرهای خود وبلاگ ما را در جهت شکوفایی کمک کنید.

 

|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در دوشنبه دهم فروردین 1388  |
 
 لطفا با نظرهای خود وبلاگ ما را در جهت شکوفایی کمک کنید.

|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در دوشنبه دهم فروردین 1388  |
 
|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در چهارشنبه نهم بهمن 1387  |
 

         ورود كاروان اسرا به كوفه

                                         حضرت زينب عليهاالسلام و كوفه

حادثه خونين كربلا، عصر روز عاشورا با شهادت امام حسين(عليه السلام) و اصحابش پايان پذيرفت و بخش دوم نهضت حسينى به رهبرى امام سجاد(عليه السلام) و عمه بزرگوارشان، حضرت زينب كبري (عليهاالسلام) آغاز شد.

حركت كاروان اسيران كربلا به سمت كوفه در روز يازدهم محرم سال 61 هجري، يعني فرداي عاشوراي حسيني ثبت شده است. عمر سعد كاروان اسراي اهل بيت(عليهم السلام) را به سمت كوفه حركت داد. كاروان 12 محرم سال 61 هجري به كوفه رسيدند. 

كوفه براى خاندان پيامبر اكرم شهرى آشنا بود، برخى از بانوان اسير در كاروان همچون، حضرت زينب(عليهاالسلام) روزگارى نه چندان دور، خود بانوى گرانقدر اين شهر بود و در اين شهر جلسه تفسير قرآن داشت. اين شهر مدتى مركز حكومت امام على(عليه السلام) بود و مردم اين شهر خاندان على(عليه السلام) را از ياد نبرده بودند.

اهـل بـيـت رسـول خـدا را هـمـانـنـد اسـيـران وارد كوفه كردند. امام سجاد(عليه اسللام) از شدت بيمارى رنجور شده بود، ولى با اين حال او را در غل و زنجير كرده بودند.

آيا اين همان كوفه‌اي هست كه تو در آن تفسير قرآن مي‌گفتي؟!

آيا اين همان كوچه‌اي هست كه كوچه‌هايش، خاك پاي تو را مريدانه به چشم مي‌كشيد؟

آيا اين همان كوفه‌اي است كه زنانش، زينب را برترين بانوي عالم مي‌شمردند و مردانش بر صلابت عقيله بني هاشم سجود مي‌بردند؟

نه، باور نمي‌توان كرد.

اين همه زيور و تزيين و آذين براي چيست؟

اين صداي دهل و دف از چه روست؟

اين مطربان و مقنيان در كوچه و خيايان چه مي‌كنند؟

اين مردم به شادخواري كدام فتح و پيروزي اين چنين دست مي‌افشانند و پاي مي‌كوبند؟

در اين چند صباح، چه اتفاقي در عالم افتاده است؟

چه بلايي، چه حادثه‌اي، چه زلزله‌اي، كوفه و مردمش را اين چنين دگرگون كرده است؟

چرا همه چشم‌ها خيره به اين كاروان غريب است؟ به دختران و زنان بي سرپناه؟ اين چشم‌هاي دريده از اين كاروان چه مي‌خواهند؟(1)

 صلی الله علیک یا اباعبدالله (علیه اسلام)

سخنراني حضرت زينب (عليهاالسلام) برابر مردم شهر كوفه

بشير بن حذلم اسدى مى‌گويد: در آن روز متوجه زينب دختر اميرالمومنين(عليهماالسلام) شدم، به خدا سوگند! در عين حال كه سخنورى توانا و بى نظير بود، حيا و متانت سراپاى او را فرا گرفته بود و گويا سخنان گهربار على(عليه السلام) از زبان رساى او فرو مى‌ريخت و او على‌وار سخن مى‌راند. مـردم كـوفـه با ديدن كاروان اسيران شيون و زارى سر دادند. زينب كبرى(عليهااسللام) به مردم اشاره كرد خاموش باشيد! در اين هنگام نفس‌ها در سينه‌ها حبس گشت و زنگ‌هاى شتران از صدا افتاد پس ‍ زينب كبرى(عليهاالسلام) شروع به سخنرانى نمود: (2)

اتَبْكُونَ؟! فَلا رَقَاتِ الدَّمْعَةُ، وَلا هَدَاءَتِ الرَّنَّةُ، اِنَّمَا مَثَلُكُمْ كَمَثَلِ الَّتى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ انْكاثا، تَتَّخِذونَ ايْمانَكُمْ دَخَلا بَيْنَكُمْ... .

اى مردم كوفه! اى اهل خدعه و غدر! آيا براى گرفتارى ما گريه مى‌كنيد؛ پس اشك چشمانتان خشك نشود! و ناله‌هايتان فرو نشيند!

مَثل شما مردم، مَثل آن زني است كه رشته خود را بعد از آن كه محكم تابيده شده باشد تاب آن را باز گرداند. شما ايمان خود را مايه دغلى و مكر و خيانت در ميان خود مى‌گيريد؛ آيا در شما صفتى هست الا لاف و گزاف زدن و به جز آلايش به آنچه موجب عيب و عار است و سينه‌هايتان مملو از كينه و زبان سرشار از چاپلوسى است... .(3)

شما همانند گياهى هستيد كه در منجلاب‌ها مى‌رويد كه قابل خوردن نيست يا به نقره‌اى مانيد كه گور مرده را به آن آرايش دهند.

ظاهرت چون گور كافر پر حلل                                                          باطنت قهر خدا عزوجل (4)

آگاه باشيد كه بد كارى بوده آنچه را كه نَفْس‌هاى شما براى شما پيش فرستاد كه موجب سخط الهى بود و شما در عذاب آخرت، جاويدان و هميشگي خواهيد بود.

آيا گريه و ناله مى‌نماييد، به خدا كه بايد گريه بسيار و خنده كم داشته باشيد؛ زيرا به حقيقت كه به ننگ و عار روزگار آلوده شديد كه اين پليدي و آلودگي را به هيچ آبى نتوان شست؛ گناه كشتن فرزند خاتم پيامبران و آقا و سرور جوانان اهل بهشت را چگونه مي‌توان شست؟!

كشتن همان كسى كه در امور، پناه شما و در هنگام نزول بلا، فريادرس شما و در مقام حجت با خصم، رهنماى شما و در آموختن سنت رسول الله (صلي الله عليه و آله)، بزرگ شما بود.

آگاه باشيد كه بد گناهى بود كه به جا آورديد، هلاكت و دورى از رحمت الهى بر شما باد و به تحقيق كه به نوميدى كشيد كوشش شما و زيانكار شد دست‌هاى شما و در اين معامله، دچار خسارت و ضرر شديد. به غضب خداى عزوجل برگشتيد و داغ ذلت بر شما نشست؛ واى بر شما باد، اى اهل كوفه!

آيا مى‌دانيد جگرگوشه رسول خدا(صلى الله عليه و آله) را پاره پاره نموديد. آيا مي‌دانيد بانوان محترمه و با عزتِ در گوهر را آشكار ساختيد؟! مي‌دانيد خون رسول خدا را ريختيد و حرم او را ضايع ساختيد؟!

به تحقيق كه كارى قبيح و زشت انجام داديد كه موجب سرزنش است و ظلمى به اندازه زمين و آسمان نموديد.

آيا تعجب مي‌كنيد كه اگر آسمان، خون بر سرتان باريده است و البته عذاب روز بازپسين خواركننده‌تر است و در آن روز شما را ياورى نخواهد بود.

پس به واسطه آن كه خدا به شما مهلت داده از حد خويش خارج نگرديد؛ زيرا عجله در انتقام، خداى را به شتاب نمى‌آورد و او بى‌تابي نمى‌كند كه بر خلاف حكمت كارى كند و نمى‌ترسد كه خونخواهى كردن از دست او برود. به درستى كه پروردگار به انتظار بر سر راه است (تا داد مظلوم از ظالم ستاند).

راوى گويد: به خدا سوگند! مردم كوفه را در آن روز ديدم همه حرّان و عطشان، دستان بر دهان گرفته و گريه مى‌كردند.

پيرمردى را ديدم در پهلويم ايستاده چنان گريه مى‌كرد كه ريشش از اشك چشمانش تَر شده بود و گفت: پدر و مادرم به فداى شما باد؛ پيران شما از بهترين پيران عالمند و جوانان شما بهترين جوانان و زنانتان بهترين زنان و نسل شما بهترين نسل‌هاست و اين نسل خوار و مغلوب ناكسان نمى‌گردد.(5)

                            كاروان اسرای اهل بیت

پي‌نوشت‌ها:

1- آفتاب در حجاب، سيدمهدي شجاعي .

2- لهوف سيد بن طاووس .

3- حضرت زينب(عليهاالسلام) به ذكر اين صفات، كفر باطنى اهل كوفه را اثبات نموده و بيان فرموده كه اسلام ايشان فقط به زبان است و حقيقتى ندارد بلكه از صفات انسانيت هم دورند؛ زيرا "صلف" ابر پر رعد و كم باران را گويند و در حديث است "المومن لا عنف و لا صلف" و در مثل است "رب صلف تحت رعدة" و "غمز الاعداء" اشاره به آيه شريفه است و اذا مروا بهم يتغامرون (سوره مطففين، آيه 30)؛ حال اهل كوفه مانند حال كفار است كه چون به اهل ايمان مى‌رسند به ايشان چشمك مى‌زنند.

4- عبارت اولى مى‌توان اشاره باشد به آن كه اگر احيانا عمل خيرى از ايشان صادر گردد، چون ريشه ايمان ايشان مستحكم نيست آن عمل نتيجه و ثمرى نخواهد بخشيد؛ زيرا سبزه‌زار بر روى منجلاب ثمر نمى‌بخشد.

عبارت دومى: اشاره باشد كه آن عمل محض صورت و ظاهر است و چون روح ايمان ندارند و چشم دل كور است، آن عمل خير را در غير محل خود واقع مى‌سازند.

5- لهوف، سيد بن طاووس .

نظر یادت نره

|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در چهارشنبه نهم بهمن 1387  |
 
هر کسی که در این دنیا کاری را انجام بده هر چقدر هم بی فایده باشه

 اصلی ترین نقش تاریخ را انجام داده!!!! اما معمولا خودش بی خبر

 است!!!!

|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در دوشنبه هفتم بهمن 1387  |
 

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

 بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم 

اینقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه میشکنی 

 ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه

 یا روی تیشه چشمات غبار آهم بمونه

تو پاک و ساده مثل خواب 

حتی با بوسه میشکنی

 شکل همه آرزوهام تجسم خواب منی

حتی با اینکه هیچ کس مثل من عاشق تو نیست

 پیش تو تو آینه چشام حقیر و لایق تو نیست

 هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم

 بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در دوشنبه هفتم بهمن 1387  |
 

دوستان جديد پيدا کنيد اما دوستان قديمی را هم حفظ کنيد، اينها نقره و آنها طلا هستند. پرمودابترا

نظر یادت نره

|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در یکشنبه ششم بهمن 1387  |
 

اگه با يک قلب تب دار بشم از عشق تو بيمار يا وجود عاشقم را ببرند تا چوبه يه دار اگه زندگيم فنا شه طعمه يه خشم خدا شه يا که از حسرت عشقت روحم از بدن جدا شه نه فقط عاشقت هستم اين تويي که مي پرستم سرسپرده تو هستم

نظر یادت نره

|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در یکشنبه ششم بهمن 1387  |
 
 

* در آرزوی مرگ*

امروز دلم گرفته از آدمهای دنیا

از اونهایی که هر دم دارن برام ادعا

خیلی دلم شکسته از خالق بی همتا

از اون خدا که هیچوقت منو نبرد از اینجا

حتی یه شب نشد که سر رو بالش بذارم

نگم خدا کاشکی که امشب دیگه بمیرم

آره خودم می دونم که جام توی بهشت نیست

اما اینم می دونم دنیا به از دوزخ نیست

قلبم آتیش گرفته از مخلوقات ، الهی ...

فقط می خوام توی قبر بهم بدی پناهی

میگن تو مهربونی ، دردها رو خوب می دونی

خب پس چرا نمی خوای منو از غم برونی؟

هر روز در انتظار روز مرگم می شینم

تا اون لحظه بیاد و من آرمش بگیرم

 نظر یادت نره

|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در شنبه پنجم بهمن 1387  |
 
آخرين کلمات …
 
آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟
آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بي خطره؟
آخرين کلمات يک پزشک: راستش تشخيص اوليه‌ام یادم نيست. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...
آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟
آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...
آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟

آخرين کلمات يک خون‌آشام: نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخه‌سوار: نخير تقدم با منه!
آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرنده‌ام!
آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...
آخرين کلمات يک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...
آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همه‌اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک قهرمان اتوموبيلرانی: پس مکانيکه ميدونه که با دوست دخترش...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها...
آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک گيتاريست: يه خرده ولوم بده...
آخرين کلمات يک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره...
آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب: اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟
و
آخرين كلمات يك عاشق: ..........
 
|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در دوشنبه بیست و سوم دی 1387  |
 

 

براي فرج آقا امام زمان

 

صلوات

|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در چهارشنبه هجدهم دی 1387  |
 محرم 1387
محرم 1387
|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در چهارشنبه هجدهم دی 1387  |
 محرم 1387
محرم 1387
|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در چهارشنبه هجدهم دی 1387  |
 محرم 1387
محرم 1387
|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در چهارشنبه هجدهم دی 1387  |
 محرم 1387
محرم 1387
|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در چهارشنبه هجدهم دی 1387  |
 محرم 1387
محرم 1387
|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در چهارشنبه هجدهم دی 1387  |
 محرم 1387
محرم 1387
|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در چهارشنبه هجدهم دی 1387  |
 محرم 1387
محرم 1387
|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در چهارشنبه هجدهم دی 1387  |
 محرم 1387
محرم 1387
|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در چهارشنبه هجدهم دی 1387  |
 محرم 1387
محرم 1387
|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در چهارشنبه هجدهم دی 1387  |
 محرم 1387
محرم 1387
|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در چهارشنبه هجدهم دی 1387  |
 محرم 1387
محرم 1387
|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در چهارشنبه هجدهم دی 1387  |
 محرم 1387
محرم 1387
|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در چهارشنبه هجدهم دی 1387  |
 محرم 1387
محرم 1387
|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در چهارشنبه هجدهم دی 1387  |
 محرم 1387
محرم 1387
|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در چهارشنبه هجدهم دی 1387  |
 محرم 1387
محرم 1387
|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در چهارشنبه هجدهم دی 1387  |
 

اي سبز پوش كعبة دل‌ها ظهور كن

از شيب تند قلة غيبت عبور كن

درد فراق روي تو ما را ز غصه كُشت

چشم انتظار عاشق خود را صبور كن

شايد گناه خوب نديدن از آن ماست

فكري براي روشني چشم كور كن

يك شب بيا براي رضاي خدا خودت

غم نامه‌هاي سينة ما را مرور كن

يك شب بيا به خلوت دل‌هاي بي‌قرار

جان را ز شوق آمدنت پر سرور كن

اي گل ز يمن مقدم خود باغ سينه را

لبريز از طراوت و عطر حضور كن

آقا! به جان مادر پهلو شكسته‌ات

دل را ز تنگناي غم و غصه دور كن

اي آفتاب مشرقي‌ام، شام واپسين

تاريكي وجود مرا غرق نور كن

خلوت‌نشين باور تنهايي‌ام تويي

اي سبزپوش كعبة دل‌ها ظهور كن…

براي فرج آقا امام زمان

 

صلوات

|+| نوشته شده توسط محمودآبادیان در سه شنبه هفدهم دی 1387  |
 
 
بالا